عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

215

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

111 - زن بسيار زيبا محمد بن عبد الباقى با اسناد خود از سعدان نقل مىكند كه مىگفته است : گروهى به زنى بسيار زيبا فرمان دادند تا خود را بر ربيع بن خثيم « 22 » عرضه كند شايد بتواند او را به فتنه دراندازد و براى او در صورتى كه در آن كار موفق شود هزار درهم جايزه قرار دادند . آن زن بهترين جامه‌اى را كه مىتوانست بپوشد پوشيد و به بهترين عطرها خود را خوشبو ساخت و چون ربيع از مسجد بيرون آمد خود را بر او عرضه داشت . ربيع بر او نگريست و كار او ربيع را به بيم انداخت ، و آن زن در حالى كه گشاده‌روى بود آهنگ او كرد . ربيع به او گفت : چگونه خواهى بود اگر جسم تو گرفتار تب شود و اين رنگ زيبا و شادابى را كه در تو مىبينم دگرگون سازد ، و چگونه خواهى بود هنگامى كه فرشته مرگ بر تو فرود آيد و رگ دلت را ببرد ، و چگونه خواهى بود در آن هنگام كه نكير و منكر از تو بازجست كنند . آن زن فريادى برآورد و مدهوش درافتاد ، و به خدا سوگند چون به هوش آمد در عبادت پروردگار خود به مرحله‌اى رسيد كه به روز مرگ چون نى سوخته‌اى بود . « 23 » پايان جزء پنجم

--> ( 22 ) . از زاهدان هشتگانه و بنام قرن اول هجرى و پيوسته به جناب عبد اللّه بن مسعود و درگذشته در كوفه به روزگار حكومت ابن زياد است ، شرح حال و كرامات او به تفصيل در صفة الصفوة ابن جوزى ، صفحات 37 / 31 ، ج 2 چاپ حيدرآباد آمده است ؛ در كتابهاى رجالى شيعه هم ربيع را از اصحاب حضرت امير المؤمنين على عليه السلام شمرده‌اند به عنوان مثال به جامع الرواة اردبيلى ، ص 316 ، ج 1 مراجعه فرماييد . ( 23 ) . اين داستان در صفة الصفوة ، ص 118 ، ج 2 آمده است .